تبليغاتX
همدان امروز

دیدار بی ریا
تاريخ: پنجشنبه 13 مرداد1390 ساعت :12:17
 

با کراوات به ديدار خدا رفتم و شد

 بر خلاف جهت اهل ريا رفتم و شد

 

ريش خود را ز ادب صاف نمودم با تيغ

 همچنان آينه با صدق و صفا رفتم و شد

 

با بوی ادکلنی گشت معطر بدنم

 عطر بر خود زدم و غالیه سا رفتم و شد

 

حمد را خواندم و آن مد"ولاالضالين"را

 ننمودم ز ته حلق ادا رفتم و شد

 

يکدم از قاسم و جبار نگفتم سخنی

 گفتم ای مايه هر مهر و وفا رفتم و شد

 

همچو موسی نه عصا داشتم و نه نعلين

 سرخوش و بی خبر و بی سرو پا رفتم و شد

 

"لن ترانی"نشنيدم ز خداوند چو او

 "ارنی" گفتم و او گفت "رثا" رفتم و شد

 

مدعی گفت چرا رفتی و چون رفتی و کی؟

 من دلباخته بی چون و چرا رفتم وشد

 

تو تنت پيش خدا روز و شبان خم شد و راست

 من خدا گفتم و او گفت بيا رفتم و شد

 

مسجد و دير و خرابات به دادم نرسيد

 فارغ از کشمکش اين دو سه تا رفتم و شد

 

خانقاهم فلک آبی بی سقف و ستون

 پير من آنکه مرا داد ندا رفتم وشد

 

گفتم ای دل به خدا هست خدا هادی تو

 تا بدينسان شدم از خلق رها رفتم و شد.

 

نوشته شده توسط حسن افشار | موضوع: | لينک ثابت |
شبیه تو
تاريخ: دوشنبه 20 تیر1390 ساعت :13:38
تو هم شبیه دیگران هستی
شیفته ی پرواز
اما هیچ کس شبیه تو نیست
آن ها هیچ کدام
بال ندارند...

نوشته شده توسط حسن افشار | موضوع: | لينک ثابت |
چیزی هست
تاريخ: شنبه 18 تیر1390 ساعت :14:25

به چه دل بسته بودم؟

آن روزها
حرف می‌زدم
از رویاهایم می‌گفتم


رویاهای من چه بود؟


چه داستانی بود که با صدای بلند تعریف می‌کردم
می‌خندیدی

فکر کن
گمان می‌کنم
هست

چیزی هست
که اگر به خاطر بیاوری
حال من ‌خوب می‌شود

نوشته شده توسط حسن افشار | موضوع: | لينک ثابت |
روز تعطیل
تاريخ: دوشنبه 23 اسفند1389 ساعت :11:30

آدم با حوا تنهاست

حوا با همه

نوشته شده توسط حسن افشار | موضوع: | لينک ثابت |
انگشت های من
تاريخ: دوشنبه 23 اسفند1389 ساعت :11:17

از دستگاه پرس نمی‌ترسم
آخرش این که
دست آدم له شود

از دستگاه برش اما
بدجور می‌ترسم
این که
انگشت‌هایم آن سو بمانند
من
این سو

نوشته شده توسط حسن افشار | موضوع: | لينک ثابت |
جایزه
تاريخ: دوشنبه 23 اسفند1389 ساعت :11:8



جایزه ویژه برای هر کس که بهترین شعر کوتاه رو برای این تصویر بگه

نوشته شده توسط حسن افشار | موضوع: | لينک ثابت |
چه زشتی ها
تاريخ: شنبه 15 خرداد1389 ساعت :23:28

محبوب من

که ثانیه ها را دور می زنی

و لحظه موعود می رسی

هیچ چیز این جهان بی اثر نیست

جز بهشت

که به دوزخ خود خو کرده ایم.

به نام آنکه تو را زیباتر کنند

چه زشتی ها که نکردند، زندگی!!

نوشته شده توسط حسن افشار | موضوع: | لينک ثابت |
بهاری دیگر
تاريخ: دوشنبه 3 خرداد1389 ساعت :22:51

خلاصه بهاری دیگر

بی حضور تو از راه می رسد

و آنچه که زیبا نیست

زندگی نیست

روزگار است

نوشته شده توسط حسن افشار | موضوع: | لينک ثابت |
قار قار
تاريخ: شنبه 30 آبان1388 ساعت :23:50

می گویند

کلاغ سیاه

با منقاری دراز و بال های چرک

سوژه مناسبی برای شعر نیست

چه کنم

همیشه عصرها

همین کلاغ

در شعرهایم قار قار می کند

نوشته شده توسط حسن افشار | موضوع: | لينک ثابت |
حس پنهان
تاريخ: شنبه 30 آبان1388 ساعت :23:39
می آمدند

در شعرهایم می گشتند

دنبال کلاه و کراواتشان

اما یک نفر آمد

دنبال یک تار موی من

تمام شعرهایم را زیر و رو کرد

نوشته شده توسط حسن افشار | موضوع: | لينک ثابت |
شجاعت بودن
تاريخ: شنبه 30 آبان1388 ساعت :23:11

در تمام میهمانی ها

آویز گردن من

کلید خانه توست

حالا بگذریم

که مرا جرات آمدن نیست

و تورا

جرات عوض کردن قفل

نوشته شده توسط حسن افشار | موضوع: | لينک ثابت |
نگاه پنجره
تاريخ: یکشنبه 17 آبان1388 ساعت :16:3
حسرت نگاه پنجره‌ها را گرفته است
بغضي گلوي زخمي ما را گرفته است

كي اين سفر به آخر خود مي‌رسد، ببين
دستم چگونه، دست دعا را گرفته است

در انتظار آمدنت، لحظه مي‌كشيم
يك عمر انتظار كجا را گرفته است

آن قدر عاشقيم كه عشق تو از نگاه
پس كي، كجا چگونه، چرا؟ را گرفته است

حالا غروبها همه باراني‌اند و بس
باران عجيب حال هوا را گرفته است

برگرد و با وسيع خودت آسمان بساز
غربت نه آسمان، همه جا را گرفته است

بشكن طلسم غربت ما را، دعا بخوان
دستي از اين قبيله، خدا را گرفته است

سر در گميم بين غزلهاي نيمه جان
حال و هواي قافيه ما را گرفته است

نوشته شده توسط حسن افشار | موضوع: | لينک ثابت |
بازی روزگار
تاريخ: جمعه 15 آبان1388 ساعت :19:5

بازی روزگار را نمی فهمم

من تو را دوست دارم

تو دیگری را

دیگری مرا

و همه ما تنهائیم

و همه ما تنهائیم

نوشته شده توسط حسن افشار | موضوع: | لينک ثابت |
فرصت پرواز
تاريخ: جمعه 15 آبان1388 ساعت :18:48

بال شکسته فرصت پرواز می‫شود

خون در دهان چلچله آواز می‫شود

بر کتف های بسته‫ام اقبال مبهمی است

دارد طلسم سلسله‫ام باز می‫شود

فکر خطور در تن آئینه‫ام، ولی

با التهاب هم مگر اعجاز می‫شود؟

در این دیار زوزه‫ی گرگی غنیمت است

قرنی به نا برادری آغاز می‫شود

نوشته شده توسط حسن افشار | موضوع: | لينک ثابت |
وقت بسیار است
تاريخ: پنجشنبه 8 مرداد1388 ساعت :19:19

جناب حضرت نوح!

با این حساب

از توفان بزرگ به این زودی ها خبری نیست

با انبوه درختی که شما بریدید

چند کشتی کوچک بسازید

برویم بر دریا خوش باشیم.

 

 برای غرق کردنمان

وقت بسیار است.

نوشته شده توسط حسن افشار | موضوع: | لينک ثابت |
تقسیب
تاريخ: دوشنبه 19 اسفند1387 ساعت :0:13
خم می شود

از درد

کمرش می شکمد

وقتی دانه های گندم بر زمین می ریزد

در یک صف

خم می شوند

اینجا میوه ای را به چند قسمت مساوی تقسیب می کنند

تقسیب می شود

وقتی دانه های گندم بر زمین می ریزند

ستون فقرا خم میشوند و جمع می کنند

دانه دانه

مهره مهره گندم را

ستون فقرا خم می شود

اینجا عرق جنین خود را پاک می کنند

از درد

کمرش می شکمد

اینجا گناهانشان را به چند قسمت مساوی تقصیر می کنند

تقصیر می شود

نوشته شده توسط حسن افشار | موضوع: | لينک ثابت |
بنویس
تاريخ: دوشنبه 19 اسفند1387 ساعت :0:0
ای کاش آلزایمر بگیرم- خفه شدم از این همه توسعه همه جانبه - امروز نشست تسهیلات سفرهای نوروزی بود با حضور همه مدیران کل کچل تر از همدیگه - خنده دار ترین تصمیماتی که که عمرم شنیدم- نیروی انتظامی کار فرهنگی می کنه - راه و ترابری قراره کنار جاده ها رو تمیز کنه - شهرداری گداهارو جمع کنه - مجامع امور صنفی به فعالیت مغازه ها نظارت کنه - میراث فرهنگی چادر بزنه و چای بده دست مسافرا و .....

طبق گفته دستگا های اجرایی در ایام نوروز چادرهای مربوط به این ادارات هم در همه ورودی های شهر مستقرند

هلال احمر

نیروی انتظامی

میراث فرهنگی

نمازخانه

و احتمالا راه و ترابری

محل استقرار چادرهای سیار مخصوص مسافران هم اینجاهاست:

تپه پیسا - اطراف سد اکباتان(یعنی کنار همون خاک و خولا و کامیونا) روستای دره دیوین - قله قاف - حمام حاج بوداغعلی

برای عرض خداقوت صلوات

نوشته شده توسط حسن افشار | موضوع: | لينک ثابت |
خنده های تلخ
تاريخ: شنبه 3 اسفند1387 ساعت :23:19

سپید چه واژه غریبی است در این عصر دود زده

در این روزگار بی خورشید که نور افکن های بی احساس دورغین را لا به لای عددهای رنگی دروغین تر با احترامی تلخ تقدیم بشریت می کنند و فریاد می زنند "دموکراسی یعنی اینکه این چنین خورشید را در دستان خود احساس کنید، گوارای وجودتان"

بیچاره آدم های این روزگار که چون تحمل نداشتن خورشیدی که سال ها برای به دست آوردنش پایین تر از  هزاران خط و نیم خط و پشت هزاران درِ بسته خواسته های رنگین ماندند، را ندارند، با خنده هایی مثل زهر مار، گرمای خورشید دروغینشان را هورا می کشند.

خدا یه سیب بهشتی مهمونت کنه آزاد مرد (احمد حیدربیگی) که فرمودی:

گفتی بنویس بهار است

نوشتم

اما دلم از پشت نگاهم پیداست

خط می کشد به روی هر چه نوشتم

نوشته شده توسط حسن افشار | موضوع: | لينک ثابت |
به کدامین ساز باید رقصید
تاريخ: یکشنبه 28 مهر1387 ساعت :13:55

در چند سال اخیر به مدد وجود چند صد اثر و بنای تاریخی در استان همدان و تقریبا از تریبون همه ارگان ها و نهادهای دولتی و خصوصی، جمله همدان پایتخت تاریخ و تمدن ایران زمین را دیده و یا شنیده ایم. جمله ای که همه ما همدانی ها در تلاشیم تا با اثبات حقانیت آن افتخاری دیگر را برای کهن دیار هگمتانه به ارمغان آوریم. اما در بهترین حالت و در صورتی که استان همدان به عنوان پایتخت تاریخ و تمدن ایران زمین به همه ایرانیان و جهانیان نیز معرفی شود، افتخاری بر افتخارات گذشتگان ما افزوده خواهد شد و مردم امروز و نسل حالای ساکن در استان همدان چه مردم عادی و چه مسئولان امر حق ندارند مدال زرین این نام را به سینه خودشان بزنند چرا که اگر منصفانه به عملکرد خودمان بنگریم، هیچ عمل در خوری برای حفظ و ارتقاء عظمت بناهای تاریخی و آثار باستانی استان نکرده ایم که هیچ، در اکثر موارد با اعمال سلیقه های درست و غلط خود ضربه های جبران ناپذیری به خاطره های چند صد هزار ساله و افتخارات گذشتگان زده ایم.

در اکثر بناها خبری از


ادامه مطلب
نوشته شده توسط حسن افشار | موضوع: | لينک ثابت |
آزادی
تاريخ: چهارشنبه 10 مهر1387 ساعت :2:17

اسمم را پدرم انتخاب کرد

نام فامیلم را یکی از اجدادم

دیگر بس است

راهم را خودم انتخاب می کنم

نوشته شده توسط حسن افشار | موضوع: | لينک ثابت |
   طراح زيبا ترين قالب هاي بلاگفا : كيانوش انصاري